اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

815

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

ندارد ] الم نيابد ؛ چگونه نالد ؟ ! و چون از نعمت خبر ندارد لذت نيابد ، با نعمت چگونه آرامد ؟ ! از بلا و نعمت هر دو مستوفا گشته باشد اندر مشاهدت مبلى و منعم . مبلى و منعم هر دو يكى است . بلا و نعمت در يكى ديدن وى را چنان مشغول كرده باشد كه به دو چيز ديدن نپردازد . و مثال اين اندر انبيا صلوات الله عليهم دو تن بودند : ايوب و سليمان . سليمان را به نعمت مبتلا كرد و ايوب را به بلا . سليمان را نظارهء منعم مشغول كرد كه به نعمت نپرداخت ، نعم العبد ثناى وى آمد ؛ [ و ايوب را به بلا مبتلا كرد ، ديدن مبلى وى را چنان مشغول كرد كه به بلا نپرداخت ؛ نعم العبد ثناى وى آمد ] ؛ و هر دو را اواب گفت و اواب راجع باشد : لان سليمان رجع من النعمة الى المنعم و ايوب رجع من البلاء الى المبلى . و چون نخست از منعم فراغت يابد آنگاه نعمت بيند ، و چون نعمت ديد آنگاه لذت يابد ، و چون لذت [ يافت ] آنگاه با آن بيارامد . چون نخست از مبلى فراغت يابد تا [ باز ] بلا بيند ؛ چون بلا ديد آنگاه الم يابد . چون الم يافت آنگاه بنالد . پس ناليدن از بلا و آراميدن با نعمت چهارم درجه است . درجهء اول اعراض است از حق نعوذ بالله . و الاعراض عن الحق شرك لا بل الاعراض عن الحق استبدال غير الحق من الحق و من استبدل بالحق غير الحق فلا توحيد له و لا معرفة و لا ايمان . اينك تأويل استيفا اين باشد . و شايد كه تأويل ديگر آن باشد كه : المحبة انما يكون على قدر المعرفة . هم چندان‌كه معرفت باشد محبت باشد . و چون معرفت زيادت گيرد محبت زيادت گيرد . و هرچند محبت زيادت گيرد مشاهدت بيش افتد : فان المحبة مشاهدات القلب و المحب شاهد و ان غاب . چون محبت را صفت اين باشد كه همواره محب اندر حكم محبت شاهد حبيب باشد غلبات محبت وى را از صفات خود فانى كند ، چنان كه مصطفى گفت صلى الله عليه و سلم : حبك الشىء يعمى و يصم . يعنى يعمى عن العيب و يصم عن الملامة . و يقال يعمى عن غير حبيبه ان يراه [ الحبيب ] اشتغالا برؤية الحبيب و يصم عن سماع خطاب غير